خاطرات روزانه تقريبن خالى شدم و حرفامو زدم ! حالا بازم بعد مدت ها حس تو خالى بودن دارم ! عصبيش كردم ! ناراحت شدم ! ولى منم اين مدته كم زجر نكشيدم و قلمبه قلمبه حرص خوردم ! كاراش اذيتم كرد ! بدجورى ! ولى اينكه گفتم ، اينكه ميدونه ! خوبه ! باز دوباره با دو تا پرانول و يه دونه زاناكس سعى كردم حالمو بهتر كنم ! من يه نوزده ساله ى فرسودم :)) طرح جمع آورى نوزده ساله هاى فرسوده بذارن ، اولين نفرم كه جمع آورى ميشم رفتم دنبال حورا و فقط نيم ساعت تو خيابونا چرخ گذر روزها يك دختر ...
ما را در سایت گذر روزها يك دختر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:52